از كنار پير ها ساده نگذريم
پير كه شوي گاه به گاه يك خاطره يا درد عميق روي گونه هايت ميچكد....كه آن هم لابه لاي چينها گم ميشود... از كنار پير ها ساده نگذريم... اگر خوب نگاهشان كنيم خودمون را ميبينيم...شايد ما هم روزي پير شويم!
دور و نزديك هاي متفاوت...
دور و نزديك هاي متفاوت... اشتباه نکندور و نزدیک بودنِ آدم هابه فاصله شان تا تو نیستنزدیک ترین آدم به تو ،آن کسی است که از دور ترینفاصله ، همیشه هوایَت را دارد [ جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶ ] [ 13 ] [ نسترن ] [ ]
ارزش تو ارزش...
ارزش تو ارزش... u200fتمام بدبختيامون از اون روزى شروع شد كه ارزش هامونو زير پا گذاشتيم تا به كسانى ارزش بديم كه ارزشِ ارزش گذاشتن ما رو نفهمیدن [ یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۶ ] [ 21 ] [ نسترن ] [ ]
كنار بيا...
تا وقتى با تنها بودنت راحت نباشى، نميدونى آدمت رو از روى عشق انتخاب كردى يا از روى تنهايى!!
صبورم ... ولی ورق برمیگرده...
صبورم ... ولی ورق برمیگرده... بد ترین لحظه ی زندگیم وقتی بود که فهمیدم رفیقم نقاب میزاره... ولی مجبور شدم مثل قبل باهاش رفتار کنم... آهای آدم ها فکر نکنین که نمیدونم نقاب دارین... وقتش که برسه ورق خوب برمیگرده... گاهی با تمام عجول بودنم عجیب صبورم.. عجییییب!!!! [ جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۶ ] [ 2 ] [ نسترن ] [...
مشهد سلام٬!!!
دلم لک زده ... مشهد... نیمه های شب... روی فرشهای دوست داشتنی صحن... خیره به گنبد طلا... نسیم خنک... و اشک... اشک... اشک... و یک آرزو... خوش به حالت کبوتر...
کودک فال فروش...
کودک فال فروش... از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی؟ گفت به آنان که در امروز خود مانده اند... فردا را می فروشم. [ سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۶ ] [ 11 ] [ نسترن ] [ ]
ماه باش نه خورشيد...
ماه باش نه خورشيد... همه میخوان خورشید باشن تا زندگی یکی رو روشن کنن، ولی چرا ماه نباشیم که تاریکترین ساعاتش رو روشن کنیم!!! [ چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۶ ] [ 2 ] [ نسترن ] [ ]
نفرين...
به خدا گفتم دردناك ترين عذابت چيه؟ گفت نفرين گفتم از نفرين عذاب آور تر نداريم؟ گفت خاطرات (نسترن )
این بعضی ها چرا تمام نمیشوند؟
بعضي ها هستند نميدانم خوب يابد...همان بعضي هايي كه فك ميكنند چندين و چند بار زندگي خواهند كرد... همان هايي كه روح و جان ديگران را ميگيرند... و بعد بي هيچ حرفي راهي سرزمين قلب خودشان خواهند شد... * كاش اين بعضي ها تمام شوند* ( نسترن)
لحظه ها...
قدر لحظه هایم را میدانم...زیرا میدانم زمانی میرسد که بی او باید لحظه هایم را سر کنم... پس لحظه لحظه را زندگی خواهم کرد... نمیگذارم خاطراتم، لحظه هایم را بگیرد...
نوسان تضاد..
آمدي... نديدي آمدي... نماندي آمدي... رفتي و من گم شدم در نوسان تضاد هايت... (نسترن )
درد اشك نمي آورد..
نميدانم كه بود؟ اما هر كس بود خوب ميدانست كه درد، قلبت را ميشكند ولي... اشكت را در نمي آورد ... به همين خاطر بود كه گفت مر كه گريه نميكند... ( نسترن)
هه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به او گفته بودم از بازي شطرنج ميترسم|: او هم نامردي نكرد ... آنچنان كيشم كرد كه مات ماندم.. هه!!! ( نسترن ) + نوشته شده در سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:56 توسط RN |
چرا!؟...
چرا تنهايم ميگذاري؟ چرا نميايي در حالي كه قسم ميخوري به آمدنت و بودنت... اگر ميخواي گهگاهي بيايي نيا!!! اگر آمدي بمان براي هميشه! من دلم را به بودنت گره ميزنم ... پس اگر آمدي حق رفتن نداري!!! ( نسترن) + نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:18 توسط RN |
بدون شرح( براي ريحانه)
ريحانه... امروز روز قبل تولدته ٢٠/٣/٩٦ ولي نيستي... نيستي كه بهت تبريك بگم... ( يادمه گفتي زرد و صورتي دوس داري) + نوشته شده در شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ساعت 3:22 توسط RN |
شكستم بدون حرف...
- چرا حرف نميزني؟ + يه چيزايي شنيدم كه... - چي شنيدي؟ + حرف هايي كه جلوش سكوت كردم ولي گوش هام كَر شد از شكستن درونم! - ... +... ( نسترن) + نوشته شده در شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:24 توسط RN |
پشيمون تر...
پشيمونم بابت خيلي كار هايي كه كردم... و پشيمون تر بابت خيلي كار هايي كه بايد ميكردم و نكردم...:)